من منم، خيلی منم
خواندن خيلی از مطالب جدی در اينترنت از هر طنز و فکاهه ای قهقهه آور تر است. اين مطلب
زير را همين حالا خواندم و هنوز هم نمی دانم اين جناب ِ هنرمند و شاعر و روشنفکر جهان امروز که؛ هرچه خوبان همه دارند، او تنها دارد و خودش را با اخوان مقايسه می کند، کيست که ما اسمش را هم نشنيد ه ايم. البته نثرش نشان دُم خروس است و نشان می دهد که بسيار هم بی استعداد است.
ببينيد چقدر منم منم می کند:
"شاید لازم باشد که اول دربارۀ عنوان این صحبت کمی حرف بزنم. میدانم که عنوانی که انتخاب کردهام قدری پرووکاتیو است. این مرضی است که ما هنرمندها داریم که با پرووکاسیون، قدری چرتها را پاره کنیم و توجه را به آنچه که مورد نظرمان است جلب کنیم. البته خود همین هم هنری است که بدانید چگونه پرووکاسیون کنید، وگرنه تنها عِرضِ خود بردهاید و هیچ نتیجهای هم نگرفتهاید.
این صفت «بیوطن»، ولی، که همان بخش «پرووکاتیو» عنوان است، واقعیتی هم در خود دارد. هنرمند معمولاً کسی است، بهقول اخوان، «در وطنِ خویش غریب»؛ و در بیرون از میهنش هم که به طریق اولی، غریبِ مضاعف. حالا خواهید گفت: پس چطورست که همین اخوان شعری میسراید مثل «تو را ای کهن بوموبر دوست دارم»؟ این هم از تناقضاتی است که هنرمند با آن درگیر است؛ شاید من هم باشم. ولی صرفنظر از آن هم، حتا اگرنه بهعنوان یک فرد چپ (توی گیومه!) و سوسیالیست، بهعنوان یک روشنفکر جهان امروز، من بیش از هرچیز خودم را یک «جهانوطن» میبینم، و انترناسیونالیسم یا جهانوطنی خودش گونهای از بیوطنی است. مگر ما آرزوی آن روزی را نداریم که همۀ مرزهای میان کشورها از میان برخیزد و همگی انسانها بهطور برابر عضو یک جامعۀ واحد آزاد باشند؟
و باز، گذشته از همۀ اینها، طبیعی است که دیدِ من نسبت به ناسیونالیسم و ملیگرائی هم با طیف ملیون از همۀ الوانشان، از ملایم تا افراطی، فرق داشته باشد و به همین دلیل در قیاس با آنچنان مواضعی، ترجیح بدهم خودم را «بیوطن» بدانم. این چیزی است که در ادامۀ بحث باید روشنتر شود، ولی از آنجا که من گذشته از هرچیز، یا شاید قبل از هرچیز دیگر، یک شاعرم، بگذارید در پیوند با همین موضوع وطن، برایتان یکی دو شعر بخوانم که سالها قبل سرودهام و بارها چاپ هم شدهاند.
نمی دانم اين چه مرضی است که خيلی از ما ايرانيها را دچار خود کرده است که تا ديپلم می گيريم، خودمان را علامه دهر می دانيم؟
برای تفريح بيشتر می توانيد اصل مطلب را در اينجا بخوانی.


1 Comments:
آفرین بر این بی پروائی. برای اینکه این آدم بی سواد را بهتر بشناسید می توانید به آخرین مصاحبه های زنده یاد اخوان ثالث مراجعه کنید که در آنها با محبت و ستایش از سعید یوسف یاد می کند، یا از استادانی چون شفیعی کدکنی سؤال کنید
با آرزوی توفیق
س
Post a Comment
<< Home