Sunday, June 11, 2006

خدا کنه

ديشب رفته بودم يک گاردن پارتی خيلی کلاس بالا در کرج. خيلی جالب بود. من تقريباً بيشتر جمعه ها با بچه ها يا با خانواده از تهران ميزنيم بيرون. چيزی که اين پارتی را از پارتی های معمولی جدا می کرد، کلاس بالای آن بود. هيچوقت در زندگی ريخت و پاش به اين وضع نديده بودم. صحبت در مورد اين موضوع را میزارم برای يه وقت ديگه اما اونچه که اينجا ميخام بگم اينه که خوردن قرص "های" انگار تو تهران ميون جوونا عادی شده. های با همه قرصهای ديگه فرق داره . اولاً که دونه ای سی هزارتومنه. بعدش هم همه جا گير نمي ياد. البته من با دوستم آرش رفته بودم. همه با دوست دخترا و پسراشون اومده بودند. خوب اينم خودش خيلی عجيبه. انگار عشق امريکايی شدن همه را کشته.

البته من و آرش تنها کسانی بوديم که های نزديم. بقيه بچه ها اين قرص را با مشروب می خوردند. من خودم متولد کانادا هستم و 10 سال اول زندگيم را هم در کانادا بزرگ شدم . پس برای من زندگی در خارج رويا نيست که واقعيت بوده است. اين رويا برای خيلی از بچه های ايرانی بصورت بيمارگونه ای دست و پا گير شده است. هر چی ميگم به خدا اونجا اينطوری که شما زندگی می کنی نيست، باورشون نميشه که نميشه.

بنظر من ايران آينده خوبی نخواهد داشت. اما خدا کنه که اينطوری نباشه.

1 Comments:

At 5:59 AM, Blogger alione said...

راستش خودمم دوست دارم برم آمریکا ولی نه برای این جور مزخرفات...

 

Post a Comment

<< Home