زيباترين زن جهان

اين خانم زيباترين زن دنيا معرفی شده است. تو را خدا، بی تارف بگو، من از اين خانم خوشگل تر نيستم.
مرسی عزيزانی که گفتين "چرا هستی"
اين هم دنباله ماجرا. خودتان بخوانيد .

بچه ها، هيچ متوجه شدی که ايرانيها اين روزا دو دسته شدن يکی ايرانيهای توی ايران و يکی ايرانيهای خارج نشين. اين دو دسته کم کم دارند با هم خيلی بيگانه می شوند و شايد تا چند سال ديگه زبون هم را نفهمند. البته تا چند سال ديگه که اين نسلی که بعد از انقلاب از ايران بخارج ريخته، کم کم نابود خواهد شد و بچه هاشان که ماها باشيم حرف چندانی با ايرانيهای داخل ايران نخواهيم داشت.
نمی دونم متوجه شده ای يا نه که حزب اللهی ها فضای فرهنگی اينترنت را هم اشغا ل کرده اند و قصد دارند مردم را با دعواها و جار و جنجالهای الکی سرگرم کنند. مثلاً دعوای اخير ابراهيم نبوی و داريوش سجادی را اگر دنبال کرده باشيد ( در اينجا و اينجا و اينجا و اينجا)می بينيد که در اينجا با دو تا آدم خرافی و خنگ و حرب اللهی طرفی که هردو بی فرهنگ و خود پسند و اسير خرافه و خريتند. داريوش سجادی نوچه خامنه ای است و ابراهيم نبوی، کريم شيره ای جمهوری اسلامی که بيچاره هرچه زور می زند، تک مضرابهای حوزوی و لودگی های آخوندی اش بيشتر حال مردم را به هم می زند. اين بدبخت هنوز فکر می کند که مسخره کردن زنان و آذريها و کمونيست ها خنده دار است، غافل از اين که با نوشته هايش را مردم را به خنديدن به خريت خود دعوت می کند. خاک برسر هردوشان.
خواندن خيلی از مطالب جدی در اينترنت از هر طنز و فکاهه ای قهقهه آور تر است. اين مطلب
چند روزی نوشتن تعطيل شده بود. آی دستم. هفته پيش رفته بودم تظاهرات و باطومی به دستم خورد و حسابی خردوخمير شد. خدا رحم کرد که برادرم پزشک است وگرنه می ترسيدم به بيمارستان هم مراجعه کنم. خلاصه سرنوشت ما زنان ايرانی هم همين است. روز و شب بسياری از زنان در اين مملکت با خشونت می گذرد. هيچ کس هم توجهی به آن نمی کند. آنوقت هی می کويند دوهزار و پانصد سال تمدن ايرانی و يا عدل و رافت اسلامی. اين افتخارات تو سرتان بخورد.
ديشب رفته بودم يک گاردن پارتی خيلی کلاس بالا در کرج. خيلی جالب بود. من تقريباً بيشتر جمعه ها با بچه ها يا با خانواده از تهران ميزنيم بيرون. چيزی که اين پارتی را از پارتی های معمولی جدا می کرد، کلاس بالای آن بود. هيچوقت در زندگی ريخت و پاش به اين وضع نديده بودم. صحبت در مورد اين موضوع را میزارم برای يه وقت ديگه اما اونچه که اينجا ميخام بگم اينه که خوردن قرص "های" انگار تو تهران ميون جوونا عادی شده. های با همه قرصهای ديگه فرق داره . اولاً که دونه ای سی هزارتومنه. بعدش هم همه جا گير نمي ياد. البته من با دوستم آرش رفته بودم. همه با دوست دخترا و پسراشون اومده بودند. خوب اينم خودش خيلی عجيبه. انگار عشق امريکايی شدن همه را کشته.